یکشنبه بیستم اسفند 1385
سلام !
درست مثل هميشه دروغ مي گويي
رفيق سنگ ! به شيشه دروغ مي گويي
خدا نشـسته ميان انار و زيتـون سبـز
تبر دوبار ؟! سه ريشه ؟! دروغ مي گويي !
غرور ناب دونده شكوه جنگل بود
پلنگ لنگ كه بيشه ... دروغ مي گويي
هزار سقف نباش و نشو سرم آوار
ستون عشق و تيشه ؟ دروغ مي گويي
تو روده هاي كج از نو ع دار داري درد !
هنـوز مثـل هميشـه دروغ مي گـويي !
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : لیلا خداشناس در ساعت 13:28
جمعه سی و یکم شهریور 1385
سلام
امروز روز تولد مزاميره . اميدوارم من و مزامير رو تنها نذاريد .
***** ***** *****
به آن كـسي كه به ديد دوباره ها دير است
به آن كسـي كه ته چشمتان زمينگير است
نــگاه بـر شــب گـيـسـوي مـا نـيـنـدازيـد
كه صبح واقعه را ديده ايم و بي پير است
نـماي شـهـر شمـا شـكل پوسـتـري كـهنـه
به جان عكس شما رنگ هاش دلگير است
همـين كه ثانيـه هـا شـال عـشـق مي بافـند
كلاف پر گره اش تـوي مشت تقدير اسـت
سه باره خسته ام از خواب هاي خرگوشي
سه باره خواب شما،خوابِ نان و زنجيراست
حـريـم مـنــظـره هـا هُـرم دود مـي گـيـرد
چرا كه آبِ دو درياچـه گـرم ِ تـبخـير است
هـمـيشـه جـنگل قـصه عزيز و زيبا نيست
و خوب فكر كني كاسـه هاش در زير است
بـبين نرنج كه طعنه به روي ماهت نيسـت
تـمـام مـاه شـمـا در خـسـوف تـزويـر اسـت
و ديــو مـال شـمـا ، قــصــر آرزو بـا مـا
نقـوش ِ روي درش قلب هاي بي تير است
قـبـول ، آخـر قـصـه رسـيـد ، دخـتـر رفت
چرا كلاغ و رسـيـدن هـنوز درگـير است ؟!
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : لیلا خداشناس در ساعت 23:32